آدم هـا می آینـد
زنـدگی می کننـد
می میـرنـد و می رونـد
امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو
آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه
آدمی می رود امــا نـمی میـرد!
مـی مـــانــد
و نبـودنـش در بـودن ِ تـو
چنـان تـه نـشیـن می شـود
کـه تـــو می میـری
در حالـی کـه زنــده ای ...

 

/ 16 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها

این مطلب رو خیلی دوست دارم . جزو فوق العاده ترین مطالبیه که خوندم . شب آرزوها نزدیکه ... خوشحال میشم بهم سر بزنی و نظرت رو بگی .[گل]

پرستوی مهاجر

........شاید یک بار بیشتر این ادمها در زندگیمان نباشند اما همان یکبار برای یک عمر سوختن بس است. هیزم نیاورید[گریه]

سند من

بعضی‌ها عوض میشوند ... بعضی‌‌ها عوضی...! چه غوغایی به پا می‌کنند این کلمات ...! ولی‌ انتخاب همیشه با شماست...!

این جمله فوق العاده بود[قلب]

مهدی

و ای کاش می دید مردنت را ..... زیبا بود خوشم اومد

ترانه

سلام سحر جووون وبت خیلی خوبت... و مخصوصا آهنگت... خیلی آهنگه رو دوس دارم... مال آرمانه نه؟؟؟؟؟ به وب منم سر بزن خوشحال میشم... با تبادل لینک موافقی؟؟؟؟؟؟؟

EEEEE

عالی بود[نیشخند]

Amirhosein

حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت دلباختۀ سفر بود ؛ همسفر نداشت حکایت کسی است که زجر کشید ،اما ضجه نزد زخم داشت و ننالید گریه کرد ؛ اما اشک نریخت حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست ! حکایت کسی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛ تا همۀ صداها را بشنود.[گل]