باران می‌بارد
و من در ایستگاهِ همیشه،
ایستادهْ پیر می‌شوم
بی‌آن‌که بدانم سال‌هاست
هیچ قطاری این‌جا توقف نمی‌کند!

" رضا کاظمی "